مهدی جامی| ایرانستیزی؛ سویه تاریک هویت ایرانی
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی - دیدگاه؛ مهدی جامی: اگر جنگ اسرائیل با وطن ما رخ نمیداد شاید این دفتر هم شکل نمیگرفت. مواد این دفتر در زمانی که مشغول مطالعه درباره هویت ایرانی بودم فراهم آمد. قرار بود فصلی باشد از کتابی که به نام آینه خانه هویت ایرانی نشر شد. اما در عمل نیازی به آن ندیدم و کنار گذاشته شد. بعد هم که دفتر دوم از کتاب با نام تذکره الاولیای معاصر نشر شد، فکر کردم به اندازه کافی درباره هویت ایرانی و هویتسازان معاصر سخن گفتهام و دیگر نیازی به بحث مستقل از آنچه از آن به آینههای سیاه تعبیر کرده بودم نیست. اما در جریان جنگ اسرائیل که از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد، توفانی از دشمنی با ایران عزیز برخاست که تا این زمان سابقه نداشت. گرچه همبستگی بینظیر هموطنان در دفاع از حیثیت و یکپارچگی کشور تحسین برانگیز بود، و آینهای از آنچه در هویت ایرانی نشان داده بودم، اما این دشمنیهای آشکار نیز سخت آزارنده بود. موجی از میهندوستان حرکت کردند تا دشمنان را رسوا سازند و موفق هم بودند. اما این تنش و تنازع بر سر مسالهای به روشنی آفتاب که حیات وطن و مردمان آن باشد، مرا به این فکر انداخت که درباره ایرانستیزی و تاریخ آن و علل این رویکرد مسموم دفتری فراهم آورم. به این ترتیب، نیازی پیش آمده بود که برخلاف نظر پیشین من بحث از آینههای سیاه هویت را الزامی میساخت. در تصور من، بحث کافی از خیر و روشنی و نیکاندیشان ایرانی میتوانست ما را از کنکاش در چرایی ناسازگاری با وطن و تاریخ و میراث و مردمان آن بینیاز کند. اما جنگ نشان داد که نیاز است به صورت مستقیم و روشن با ایران و دشمنان آن نیز تکلیف خود را روشن کنیم. هم از منظری انسانی و هم از منظری ایرانی. وقتی هم این دفتر به پایان رسید مصادف شد با ایام اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ و جنگ روانی گستردهای که رسانههای بیگانه با ایران به راه انداختند و به خاک و خون غلتیدن هزاران هموطن در سرکوب آن اعتراضات که با سطحی از جنگ شهری و آشوب همراه بود و ادعای براندازی. این دفتر در میان دو نماد آشکار ایرانستیزی نوشته آمد.
آنچه در این دفتر آمده است طبعا به انگیزههای دشمنی با ایران طی دوران جنگ منحصر نمیشود. جنگ موجب شد مساله ایرانستیزی برای من برجسته شود. ولی دامنه ایرانستیزی و دلایل آن وسیعتر است و همه جا هم به معنای تقابل نظامی و براندازانه نیست. اما در اصل به خوارداشت میهن و مردمان و میراث آن و تاریخ فکر و فرهنگ آن برمیگردد. یک صورت افراطی آن دعوت بیگانه است به نابودی وطن برای بازساختن دوباره آن به شیوهای که ایرانستیزان مطلوب میدانند؛ و این گرچه اهمیت فوقالعادهای دارد، اما بندرت اتفاق میافتد. اما صورت دیگر آن بیزاری از ایران و ایرانی است. پشت کردن به وطن است؛ و سعی مدام در تخریب هر آنچه رنگ و بوی ایرانی دارد. نوعی جنگ فرسایشی که قلوب و عقول را هدف میگیرد و ذیل مکتبهای مختلف خود را توجیه میکند و روحیه ایرانی را تخریب میکند و راه نجات را در مداخله بیگانگان میبیند.
ایرانستیزی که در اینجا از آن سخن گفتهام ایرانستیزی ایرانیان است. متاسفانه. ایرانستیزی بیگانگان بحث جداگانهای میطلبد. اما این ایرانستیزی بخشی از هموطنان و اهل قلم و قدرت است و دشمنی خودی با خودی که با کینتوزی و نومیدی و اندیشههای استبدادی و استصوابی آمیخته است. نومیدی از اصلاح امور. گرایش به حذف و جراحی ملت و فرهنگ. کینتوزی با هر آنچه تصور میکند اسباب خرابی حال وطن شده است. خط باشد یا زبان، اسلام باشد یا موسیقی، تشیع باشد یا فلسفه، سنت باشد یا تجدد، سبک زندگی روستایی و عشایری باشد یا شهری، نظام سیاسی باشد یا حقوقی. … ایرانستیزان روانی زخمی دارند و این زخم را بهانه تخریب وطن میکنند. یکی میخواهد طبقه متوسط و مدرنیته را دفن کند، دیگری میخواهد آخوند را کنار بزند، یکی از جغرافیای وطن مینالد، دیگری به تاریخ وطن میتازد، یکی هم ادبیات آن را در خدمت شاهان و ستمکاران میبیند. از نظر ایرانستیزان ایران کشوری است که باید زیر تیغ جراحی برود. بیماریها دارد و غدههای درمانناپذیر که چارهاش تنها جراحی است. از این رو هر یک تیغی به دست گرفتهاند تا تکهای از وطن را از آن جدا کنند. طبیبان مدعی! چیزی که من آن را «تجزیهگرایی» مینامم. تکه تکه کردن میراث ایران و دور ریختن پارهای از آن که به نظر مدعیان نامطلوب است؛ و در این به تفصیل سخن خواهم گفت.
خشم، بیزاری، نفرت، کینتوزی، آزردگی، و افراط و افراط و افراط سرمایه ایرانستیزی است. هر قدر فرهنگ ایران به تعادل و توازن زندگی دعوت میکند و خویشتنداری و مردمی و آزادگی و بیآزاری و گذشت و جوانمردی را میستاید، ایرانستیزان به خیال خود از راههای نبهره تمنای ایران مطلوب میکنند. راههایی که هیچ نسبتی با تاریخ و تفکر ایران ندارد. یادگار دوران ناکامیهای اجتماعی و سیاسی است. برونفکنی شکست و ناکامی است که در اغلب موارد از کژاندیشی خود مدعیان و انتظارات ایشان برآمده است. بنابرین، میتوان گفت که ایرانستیزان اصولا با تاریخ ایران و فرهنگ آن بیگانهاند. حتی وقتی تاریخ مینویسند!
در واقع، شمار بزرگی از ایرانستیزان روایتهایی از تاریخ ایران به دست میدهند که بر اساس آن بتوانند ستیز خود را با میراث ایران توجیه کنند. آنها غرقه انحطاطاند. مستغرق در نابگراییاند. به یک معنا خیلی ایرانیاند یعنی بهشتی روی زمین میخواهند، اما خاک وطن را شورهزار میبینند. زبان را عقیم میبینند. فرهنگ را آفتزده میبینند. علم را ناممکن میبینند. میان خود و مردم و مخاطبان درههای عمیق مییابند. ایران را عقبمانده میبینند. آرمانگرایانی ضدآرماناند؛ و به جای هر اقدامی صرفا به بازنمایی زشتیها و سیاهکاریها و خطاها توجه دارند. انتقام از خویشتن و هموطنان؛ خودآزاری را میپسندند؛ و گروهی از ایشان نیز از وطن میخواهند سهم آنان را بدهد تا بروند. جدا شوند. تجزیه را خوش دارند به معنای ارضی آن و پیشاپیش در ذهن از ایران جدا شدهاند. تصور میکنند ایران درست شدنی نیست. برویم کشور قومی خود را بسازیم.
از یک منظر، اندیشههای ایرانستیز همگی تجزیهطلباند. هر کسی دنبال تجزیه بخشی از ایران است. یکی ایران را منهای اسلام میخواهد. یکی هم ایران را منهای روشنفکران و طبقه متوسط و منتقد و معترض. یکی امت را به جای ایران مینشاند دیگری ایران را جدا از امت میخواهد. یکی پرچم اقوام را منهای «فارسها» برداشته و گروهی از بام تا شام به فکر انقلاب و براندازی است و دیگری طرح کودتا میریزد. یکی میخواهد ما را به اولالزمان هخامنشی برگرداند دیگری میخواهد ما را به آخرالزمان مهدوی پیوند دهد. یکی بیدل و بیگانه از خویشتن است دیگری دست بیگانه میبوسد که او را نجات دهد. … یکی میخواهد زنان را از مردان جدا کند و آخری زنان را بدون مردان میخواهد!
تابآوری ایران و هویت ایرانی در برابر اینهمه بادهای مسموم و مهاجم حیرتآور است؛ و این همان مخاطبان اصلی این دفتر است. آنها که دل به مهر ایران دارند و پای آن ایستادهاند و دل به عشوه دشمن و دشمنکامی نمیدهند.
نوشتن این دفتر آسان نبوده است. دست گذاشتن روی این دملها درد دارد. تلخ است. داد کسان را درمیآورد. اما روزی باید این دفتر نوشته میشد؛ و چرا آن را بیش از این باید به تاخیر انداخت؟ ما ناگزیریم با خود روبهرو شویم. با خودِ روشن و با خودِ تاریک مان. با آینههای روشن و با آینههای سیاه. با خادمان وطن و با حمقا و بُلها و کژاندیشان وطن؛ و آنچه در سال ۱۴۰۴ بر وطن ما و مردم ما گذشت بهترین حجت آن است که ما میباید به مساله ایرانستیزی نیک بیندیشیم. دشمن فقط در بیرون کمین نکرده است. دشمن ما خانگی است؛ و آفتهایی که بر اذهان و عقول تنیده است.
کوشیدهام از انصاف دور نشوم. قصدم متهم داشتن این و آن نبوده است. قصدم شناخت دردی است که نزد این گروه ناباوران به ایران بیدرمان مینماید. آنها درد وطن را میبینند، اما از درد خود غافلاند. من به شناخت درد این طبیبان مدعی همت گماردهام. شفقتی به ایشان داشتهام تا درد ایشان را دریابم؛ و نگران نسلی بودهام که گوش به دهان اینان دارد. باید دفتر افکار ایشان را خواند و بایگانی کرد. مثل سرطانی که باید بر آن چیره شد و از آن گذشت. گرچه سلامت همیشه در تهدید است. در مقابل دفتر پیشین که یادکرد تذکره الاولیای معاصر بود این دفتر را باید «تذکره الاشقیا» مینامیدم. اما نخواستم به جای هدف قرار دادن «کژاندیشیِ» آسیبرسان به وطن «کژاندیشان» را هدف بگیرم. فرض من این بوده است که دست کم گروهی از ایشان درد وطن داشتهاند و برخی از ایشان حتی از شمار دوستان و استادان من یا شما بودهاند. اما چون دوستی بد کند چه چاره از بازگفتن؟ گرچه خطای دید آنها موجب طرد کلی ایشان نمیتواند بود. با اینهمه، گروهی دیگر واقعا دشمنکامی پیشه کردهاند و از هر جهت از وطن فارغ بودهاند و وصف اشقیا چه بسا بر ایشان صادق است. خاصه آنان که در نظر و عمل از بیگانه درخواست حمله به وطن ما داشتهاند؛ و به نام آزادی استقلال وطن را به هیچ گرفتهاند. هیچ نوری از سطوری که این کسان نوشته و پراکندهاند یا گفتهاند ساطع نمیشود. نه شفقتی با خود داشتهاند نه با خلق و نه مهری به وطن. داوری البته با خوانندگان است.
بخش دیدگاه محملی برای انعکاس نظرات اهل قلم، پژوهشگران و دانشگاهیان است تا آرای پژوهشی جدید خود را در دسترس علاقمندان به تاریخ و فرهنگ ایران معاصر و تحولات انقلاب اسلامی قرار دهند؛ لذا ضمن سلب مسئولیت نسبت به محتوا و رویکرد علمی پژوهشگران، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی پذیرای تمام جستارها، یادداشتها و پژوهشهایی است که در باب تاریخ و سیاست ایران معاصر تدوین و نگاشته شده، و آن را در اختیار دیگر علاقمندان این حوزه قرار خواهد داد.